شير على خان لودى

102

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

استدراك - آن است كه آغاز مدح به لفظى كرده شود كه سامع آن را در بادى الرّأى هجو پندارد ، پس تدارك نمايد و به مدح آرد ، مثال : عَلَمت را شكسته‌سر ز آن است * كه سرِ او رسيده بر افلاك رشيد الدّين وطواط كه رسالهء حدائق السّحر در علم عروض و قوافى 92 از تصنيفات اوست ، مىفرمايد : نزد من اولى آن است كه اين صنعت متروك باشد و اهل فضل مطلقا از اين باب سخن درنيايند تا آغاز به فال بد نباشد . مدح موجّه - آن است كه ممدوح را با يك عبارت ، دو نوع بستايد و هر ستايش در رتبهء خويش نيكوتر از ستايش ديگر بود ، مثالش : از عدل تو مظلوم چنان شادان است * كز بذل تو بينوا كند شاديها جمع و تفريق - آن است كه اوّلا عاشق ، خود را و معشوق را در صفت واحد جمع كند و پس از آن در شرح و تفصيل امتياز دهد ، چنانچه استاد گويد : من و تو هر دو چون گلِ زرديم * چه من از رنگم و تو از بويى تقسيم مسلسل - آن است كه در مصراع اوّل ذكر سه چيز بود و در مصراع دوم سه صفت آرد ، پس در اوّل مصراع بيت دوم سه صفت ديگر آرد ، به همين دستور بيت ثالث و رابع ، مثالش : سه چيز داد رخ و زلف و خطّ يار مرا * يكى فريب و دوم عشوه و سيُم سودا فريب و عشوه و سوداى او مرا كردند * يكى اسير و دوم واله و سيُم شيدا اسير و واله و شيداى او كنون چو من است * يكى پرى و دوم مردم و سيُم حورا جمع و تقسيم - آن است كه دو چيز را در يك معنى جمع آرند ، پس قسمت كنند ، چنان كه از اين بيت معلوم مىگردد : قول و فعلِ توست بهرِ اقتدا هر دو [ سزا ] 93 * آن براىِ اهل علم و اين براىِ زاهدان حسن طلب - آن است كه طلب مطلب به ادا و آداب كند و به ايهام و خيال و لطيفه‌اى دلپذير كه سريع الفهم و قريب الذّهن باشد ، بيارايد ، مثال : چه حاجت است كه مقصود در ميان آرم * چو روشنىّ ضميرِ تو غيب‌دان آمد